یوهان ولفگانگ گوته(1832-1749 ميلادي) شاعر و نابغه شهير آلماني، بزرگترين شخصيت ادبي قرن نوزدهم بر قله رفيع تاريخ بشريت و ادبيات جهان تكيه زده است .

گوته "ساحرانه " و "حكمت آميز" مي سرود و مي نوشت . واژه هاي او هوش رباست و پر نغز، روح بخش است  و جان‌فزا. عباراتش ماهرانه است و پر مغز كه در آن شاعرانگي و فرزانگي موج مي زند. "گوته" نخست توجه مردم آلمان رابه خود جلب كرد و سپس جهانيان را به مطالعه آثارش فراخواند كه سخت او را ستودند .

ستايش جهانيان در وصف گوته، فرهيختگان عالم را برانگيخت در اين راه جوش و خروشي شگفت برپا كنند. حاصل، كتابهايي بود كه يكي در پي ديگري نوشته شد و انتشار يافت . اينك كتابهاي انتشار يافته در وصف او و آثارش، از دو هزار جلد تجاوز مي كند

 

"گوته" و دين بشريت به او

در اين آثار ، سخن منتقدان جهان را در آغاز و انجام لابلاي سطرهاي كتاب مي خوانيد كه " از زمان يونانيان تاكنون، عالم بشريت به هيچ كس به اندازه گوته مديون نيست ." همچنين بارها در وصف مقام شامخ اين بزرگ مرد آسمان ادبيات جهان گفتند : "گوته از اركان چهار گانه ي ادب دنياست!" گوته را در زمره ي سازندگان واقعي كاخ تمدن و فرهنگ بشري بر شمردند كه تا فضيلت دانايي در جهان برجاست، نام و ياد او را عالم بشريت فراموش نخواهد كرد.

روح آدمي با مطالعه ي آثار اين شخصيت ارزشمند جهاني از "روزمرگي" مي گريزد ؛ شهر و ديار و كشورش را در مي نوردد تا با جهانيان پيوند يابد ، از عالم خاكي فاصله مي گيرد تا پرواز بر فراز آسمان را تجربه كند. با تداوم مطالعه، مي توان سبك وار به آسمان ها راه يافت

 

فاوست نام اثري است از اين شاعر پر آوازه ي جهاني كه تقدسي همانند انجيل برايش قايل شده‌اند. بر اين اساس، گوته، خالق اين اثر را قديسي تمام عيار و يا به گفته ناپلئون بناپارت انسان واقعي مي دانند

«گوته» تاثيري ژرف بر ادبيات آلمان و اروپا گذاشت. اكنون نيز پويندگان ادبيات جهان در هر سرزمين و قاره‌اي، در مطالعه‌ي آثارش سر از پا نمي شناسند. آثاري كه آنان را از انديشه هاي گران مايه ، پرنصيب و سرمست مي‌سازد.

"ديوان شرقي" نام اثري ديگر از اين فرزانه‌ي بي بديل است. تنها در زبان فرانسه يازده ترجمه‌ي مختلف از اين اثر وجود دارد. شيفتگي و دلدادگي مترجمان سبب شد تا آنان راه پرسنگلاخ فراز و فرود سخنان حكمت آميز و شاعرانه‌ي وي را در تبديل واژه ها بپيمايند و روان‌هاي بيدار را با اين اثر ناب پيوند دهند!ً

 

 

مزار خواجه حافظ شیرازی

 

گوته در وصف حافظ


باشد اگر این دنیا در هم شکند

حافظ، از شور به‌هم‌چشمی تو می‌بالم

در بد و خوب شریکیم و وفادار و سهیم

توأمانیم و ز یک گوهر و همزاد همیم

چون تو خواهم ره دل پویم و نوشم می ناب

هم کنم فخر بر این زندگی شعر و شراب

شو کنون با شرر آتش خود نغمه‌سرا!

گر چه پیری، دل پرشور و جوانیست ترا

 

 

گوته و شيفتگي وي به حافظ


گوته با آن شهرت جهاني، شيفته خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازيمي شود. بر او رشك مي برد و غبطه مي‌خورد. با شهام سر تحسين فرود مي آورد . نام "حافظ" را مكرر اندر

 

مكرر بر زبان جاري مي سازد شايد با بازگويي نام معجز آساي "حافظ" به "جام ازلي كلام" دست يابد و همچون او غزلسرايي كند.

گوته در تكرار نام و ياد اين شاعر ايراني سر از پا نمي شناسد، اما در مي يابد كلامش نارساست. واژه‌ها قادر نيستند آرزوهاي قلبي وي را در اين باره آشكار سازند. عبارتها نمي توانند گوته را تسلي بخشند. از سر عجز، واژه ها و عبارتهاي ديگر را جستجو مي كند اما، حكايت همچنان باقيست .

 

تقليد از حافظ

ديوان شرقي گوته را پيش رويتان باز مي كنم تا تلاش خستگي ناپذير همراه با ذوق و شوق تحسين برانگيز اين شاعر آلماني را دريابيد. "گوته" با همه‌ي هوشمندي، خلاقيت، سرآمدي و نوآوري هاي بي نظيرش، آرزومند است از حافظ، شاعر ايراني، تقليد كند


"حافظا آرزو دارم از سبك غزل سرايي تو تقليد كنم . همچون تو ، قافيه بپردازم و غزل خويش را به ريزه كاري‌هاي گفته‌ي تو بيارايم . نخست به معني انديشم و آن گاه لباس الفاظ زيبا بر آن بپوشانم . هيچ كلامي را دوبار در قافيه نياورم مگر آنكه با ظاهري يكسان، معنايي جدا داشته باشد. آرزو دارم همه‌ي اين دستورها را به كار بندم تا شعري چون تو ، اي شاعر شاعران جهان، سروده باشم !

اي حافظ، همچنان كه جرقه اي براي آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافيست، از گفته‌ي شورانگيز تو چنان آتشي بر دلم نشسته كه سراپاي اين شاعر آلماني را در تب و تاب افكنده است."

 

درخواست  گوته از حافظ

روح و روان گوته با "ياد حافظ" اوج مي گيرد، ژرفا مي يابد، برگسترده‌ي آن هر لحظه افزوده‌تر مي‌شود، با اين حال، بيش از پيش نا آرام و متلاطم مي‌شود و لحظاتي بعد، آرامش مي‌پذيرد و از نو براي سير صعودي دوباره ناآرامي و تلاطم آغاز مي‌شود.

"گوته" در اين گستردگي و ژرفا پذيري روح خود، از حافظ با نام "استاد" ياد مي كند . از او مي خواهد كه گوته را ببخشد و اجازه دهد لحظه اي در بزم عشق حافظ بنشيند، حافظ را بنگرد، اجازه دهد در پي او روان شود و گوته را از وادي خطر برهاند و به سر منزل سعادت برساند.

به اين بخش از ديوان دلكش گوته يعني «ديوان شرقي» نظر افكنيد؛ آنجا كه به حافظ گفت : «تو خود بهتر از همه مي داني كه چگونه همگي ما ، از خاك تا افلاك، در بند هوس اسيريم؛ مگر نه اين است كه عشق، نخست غم مي آورد و آنگاه نشاط مي بخشد ، و اگر هم كسي درنيمه راه آن از پاي در افتد ديگران از رفتن نمي ايستند تا راه را به پايان برند؟

پس اي استاد ، مرا ببخش اگر گاه در رهگذري دل در پاي سروي خرامان مي نهم كه به ناز، پا بر سرزمين ميگذارد و نفسش چون باد شرق، جان مشتاقان را نوازش مي دهد؟

حافظا! بگذر لحظه اي در بزم عشق تو بنشينم تا در آن هنگام كه حلقه هاي زلف پرشكن دلدار را از هم مي گشايي و به دست نسيم يغماگر مي سپاري، پيشاني درخشانش را چون تو با ديدگان ستايشگر بنگرم و از اين ديدار، آيينه ي دل را صفا بخشم ، آنگاه مستانه گوش به غزلي دهم كه تو با شوق و حالت در وصف يار مي سرايي و با اين غزلسرايي ، روح شيفته ي خويش را نوازش مي دهي.

سپس اي استاد، ترا بنگرم كه در آن لحظه كه مرغ روحت در آسمان اشتياق به پرواز در مي آيد، ساقي را فرا مي خواني تا با شتاب مي ارغواني در جامت ريزد و يك بار سيرابت كند و خود بي صبرانه در انتظار مي ماني تا باده ي گلرنگ، زنگار انديشه از آئينه ي دلت بزدايد و آنگاه كلامي پند آميز بگويي تا وي با گوش دل بشنود و به جانش بپذيرد

آنگاه نيز كه در عالم بيخودي ره به دنياي اسرار مي بري و خبر از جلوه ي ذات مي گيري، تو را بينم كه رندانه گوشه اي از پرده ي راز را بالا مي زني تا نقطه ي عشق دل گوشه نشينان خون كند و اندكي از سر نهان از پرده برون افتد

اي حافظ، اي حامي بزرگوار، ما همه به دنبال تو روانيم تا ما را با نغمه هاي دلپذيرت در نشيب و فراز زندگي رهبري كني و از وادي خطر به سوي سر منزل سعادت بري