فروغ گوهر نظم تو عالمگیر شد واصل               تعالی اله چه رخشانیست این لولو لالا را

 

به سرگذشت و سرنوشت واصل باید به پیمانه ی هغت دریا اشک ریخت که هم بلند آوازه است و هم گمنام ، هم همه گان اورا میشناسند . هم ادعا کرد که کمتر شناخته شده است

 

در اوضاع آشفته و نابسامانی کنونی که بسا از مآخذ و منابع به باد یغما رفته و بقول پیشینان دچار تصاریف روزگار شده اند ، باز هم نمیتوان و یانمیشود واصل را آنگونه کع بایسته است ، یعنی با پیشکش کردن بخش سزاوار توجهی از شعر هایش به شعردوستان و معنی شناسان ، شناختاند.

 

زنده گینامه ی واصل

 

دبیرالملک میرزا محمد نبی واصل فرزند میرزا محمد هاشم خان نبیره ی علیرضاخان مستوفی عهد احمدشاه ابدالیست. میرزا محمد هاشم خان از بزرگان و معاریف شهر کابل بوده و علیرضا خان همان شخصی است که محله ی مشهور علیرضا خان در شهر کهنه کابل به نام او مسما است

واصل به سال ۱۲۴۴ هجری قمری در ده افغانان کابل چشم به جهان گشود،، خط و اصول انشا و تر سل را از پدر خویش آموخت و نیز ادبیات کهن زبان فارسی دری و زبان عربی و علوم اسلامی را از محضر ملا رحمدل خان مدرس مدرسه ی مرادخانی فراگرفت . در ایام صباوت واصل، پدر نامدار و بزرگوارش چشم از این خاکدان فروبست ، اما مادرش که بانوی فرهیخته . دانشمندی بود، نگذاشت که فرزندش در نیمه راه دانش اندوزی ناپخته و نیم سوز بماند ، و واصل را به میرزا محمد محسن خان دبیر امیر شیرعلیخان سپرد تا به رهنمونیو تربیتش بپردازد

استعداد شگرف واصل انگیزه ی آن شد تا میرزا محمد محسن خان پس از مدت کوتاهی وی را به عنوان محرر و مشاور خویش کشیدو واصل تا سال وفات امیر شیرعلیخان ۱۲۹۶ هجری قمری بدین امر اشتغال داشت

هنگامیکه امیرعبدالحمن خان در ۱۲۹۶ هجری شمسی از ماوراالنهر به سوی کابل میآمد واصل و عده ی از بزرگان به استقبال امیر تا چاریکار میروند و امیر به واصل یک قلمدان اعطا مینماید و میپرسد: رتبت آنرا دانسته ایدیا خیر؟ واصل در پاسخ میگوید: یا دبیری و یا مستوفیت است. از همانروز تا پایان عمر به صفت دبیر دربار امیر زندگی میکند

واصل با وجود اشتغال یه کار های دفترداری در شعر و ادب نیز توانایی بی مانندی داشته است چندانکه در شعر از خواجه بزرگوار حافظ شیرازی مشتاقانه پیروی میکندو در اکثر غزلهابش چنان دنباله رو لسان الغیب و ترجمان الاسرار حافظ است که اگر شعری از واصل بدون قید نامش به نشر برسد ، گاهی خواننده به مشکل خواهد توانست آنرا از شعر حافظ تفکیک نماید. به گونه ی مثال

 

 

 

     در دیرمغان آمد یارم قدحی دردسـت            مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

 

حافظ                                                                                                              

 

 

از میکده در بستان آمد سحری سرمست             آن فتنه ی هشیاران پیمانه ی می در دسـت

واصل                                                                                                               

 

طوری که تذکررفت واصل خودرا از پیروان مکتب حافظ بزرگ دانسته ولی به اقتضای شعرای بزرگ دیگر نیز غزلیاتی دارد. میگویند در اوقات فراغت به مطالعه ب لسان الغیب میپرداخته و مضامین بلند و معانی بدیع را نسبت به همه نیکوتر میدانسته. طوریکه خود گفته است

 

خامه ام هرچندواصل کلک استادان شکست                   کلک حافظ میخراشد نوک اقلامم هنوز

 

میگویند خواهر و پسر واصل نیز طبع شعر داشته اند چنانچه پسرش گفته است

 

هرچند به نام فاضــل استم                              فرزند حقیر واصــــل استم

 

واصل در باغ چهل ستون به نزدامیر حاضر بود ، نزدیک عصر حالش غیر عادی و بی محابا از مجلس خارج شد ، چون امیر ناظر اوضاع بود ، ملتفت شده گفت : ببینید دبیر را چه شده است . هنگامیکه از احوال وی بازپرسی کردند دانستند که واصل به مرض مهلک وبا گرفتار است . امیر امر نمود به زودی به تداوی و معالجه اش بپردازند . امیر در یکی از پرزه هایی که به طبیبان شاهی فرستاده بود چنین نگاشته بود

 

طبیبان را واضح باد گه در معالجه ی دبیر سعی کرده و احوال او را به زودی برای من بنویسند. اتفاقن همین پرزه در حالت مریضی بدست خود واصل رسید یعد از چند کلمه نثر این بیت را نوشته به امیر فرستاد

 

در دم مردن مرا از زندگی افسوس نیست               حیف دامانت که از دستم رها خواهد شد

 

واصل بروز پنجشنبه بیستم ماه ثور سال ۱۲۷۱ خورشیدی برابر به دهم ماه می ۱۸۹۲ میلادی به اثر مریضی وبا یا کولرا در مقابل ده زرگر پغمان در قلعه ی نو آباد خودش وفات یافت . و جنازه اش در ده افغانان کابل در سمت جنوب غرب دیوار باغ آقا موسوم به مهمانسرای که در حال حاضر ولایت کابل درآن موقعیت دارد ، به خاک سپرده شد.

با دریغ و درد که مزاری بدون لوح سنگ و حتاعلامت ممیزه ی است

 

ماوایش خلدبرین باد

 

ای قبله و محرابم رخساره و ابرویت                    ما رو به تو آورده ایم دل از همه برکنده

 

مکتوبی که بعد ازمرگ واصل امیر عبدالرحمن خان برای مادرش فرستاده است ، کمال رضایت و ممنونیت امیر را در حق او نشان میدهد. اینک عین مکتوب:

 

رحمت بر آن مادری باد که چنین پسر به کنار آورده از شیر پاکش تربیت نمود. من از وی راضیم خدا و رسول از او راضی باد  

 منصب جلیله ی که او از دولت داشت نظر به حسنخدمت و صداقتش به پسر آن مرحوم عنایت و مرحمت شده به کسی داده نمیشود. امضای امیرعبدالحمن خان

 

 

فشرده ی مقدمه ی کتاب واصل که به قلم محترم همایون پرونتا نوشته شده است