از وقتی بیاد دارم نام فامیل پرونتا همیشه به نیکی و احترام در بین اعضای فامیلم یاد شده و یک نام جداناشدنی و بهم گره خورده در کنار واصل بوده است

اگرچه مهاجرت ها و مسافرت ها و دوری از فامیل و از میهن مانند هزاران فامیل دیگر ، باعث جدایی جسمی این دوفامیل نیز گردیده ، ولی روحن باهم بوده اند و یادشان  برای مان گرامی و احترام شان فرض است

میخواهم یکبار دیگر از جناب محترم محمد همایون پرونتا که برای من حیثیت کاکا (عمو) را دارد ، سپاس خودم و اعضای خانواده ام را بخاطر جمعآوری اشعار واصل ، تدوین و ترتیب و تزئین و بالاخره چاپ ونشر این کتاب، ، تقدیم داشته از خداوند متعال برای شان و فامیل محترم شان صحتمندی و سعادت های بی پایانی تمنا نمایم

جمعآوری و چاپ این اشعار که یقینن کاریست بس دشوار ، اما خدمتی است برای بقای ادب شعر دری و فرهنگ میهن ما. مخصوصن در این موقع زمانی که جنگ های خانمانسوز باعث غارت کلتور و فرهنگ و ادب ما از طرف بیگانگان بخصوص همسایه های مان شده  و ادامه دارد ، وظیفه ایست انقلابی و انسانی

من هم به نوبه ی خود خواستم تا اشعار این شاعر زمانه ها را دیجیتالی نمایم و از همه دوستان اقارب و اعضای فامیلم خواهش دارم : نگذارنداین اشعار بدست نسل بعدی مان بیاد فراموشی افتند و باقی عمر خودرا در طاقچه های رنگین منازل بگذرانند

 

تشکر

 

کنشکا واصل

 

جرمنی ۲۰۱۲

 

نخستین باری که نام دبیرالملک میرزا محمد نبی واصل را شنودم سال ۱۳۳۷ بود و در شهر مزارشریف بودواز زبان استادم محمد عمر فرزاد بود. سپس این نام را بار ها از زبان استادان سترگی همانند بیتاب و خسته شنودم و البته توام با سپاس و گرامیداشت. بعد ها که با سیاه و سپید آشنا تر شدم دریافتم که واصل در میان همه شاعرانیکه خواسته اند صدا در صدای حافظ بی همتا بیفگنندوگامی دوسه همنورد او باشند ، سیمائیست بی همانند.

 

واصل همانگونه که جناب محمد همایون پروانتا اشارت فرمود ، با همه نام آوری ، ناشناخته است، حال آنکه هستند کسانیکه کلیت میراث ادبیشان ارزش یک بیت واصل راندارد، ولی بر مسند ها و اورنگهایی تکیه زده اند که تنها در خور استادان دوران بهار شعر زبان فارسی دری توانند بود. سخنوران و دانشمندانی مانند استاد خسته ، طالب قندهاری ، محمد حسین بهروز و غلام حسین نایل پژوهنده سختکوش روزگار ما برای شناساندن واصل کار های انجام داه اند که سزاوار یاد کرد و ستایش هستند.

اما هواخواهان و شیفته گان شعر تا کنون تنها در خور استادان دوران بهار شعر زبان فارسی دری توانند بود. سخنوران و دانشمندانی مانند استاد خسته ، طالب قندهاری ، محمد حسین بهروز و غلام حسین نایل پژوهنده» ، اما هواخواهان و شیفته گان شعر تا کنون تنه با نیمرخی از این شاعر آشنا هستند . نمیدانم این بیدادیست که تاریخ شقی بر این شاعر یزرگ اما شور بخت ، رانده است یا دست تعصب ها و تنگ چشمی ها بخش سزاوارتوجهی از ارثیه ی اندیشه ی والای او را چونان پاره سنگی در آبگیر فراموشی افگنده یا آن را چون پاره سنگی در فلاخن به دور سر گردانیده و آنسو و آنسو تر پرتاپ کرده است

به هر روی میپندارم این بار با وسعت چشمگیری با واصل و شعر او آشنا میشویم و این آسانی را وامدار آقای محمدهمایون پرونتا هستیم که در گرد آوری این دفتر ارجناک رنج عظیمی را بر دوش روان خوبش تحمل کرده است.

محمد همایون پرونتا از سیما های دانشگاهی و از کارشناسان عرصه ی علوم طبیعی کشور مست ولی به تعبیر ناصر خسرو میراث سخن در خون دارد. او فرزند برومند و پرورده تربیت ، دانشمند ، ادیب ، نویسنده و کتاب شناس کم همتای دوران ما استاد محمد صالح پرونتاست که قدر وی هم تا کنون ، آنسانکه سزاوار است ، در کشور مان ناشناخته مانده است.

استاد پرونتا بزرگمردیست که محضر قاری عبداله خان را درک کرده ، با اقبال لاهوری و ملک الشعرا بهار دیدار داشته ، مردی چون محی الدین انیس در آغوشش جان سپرده ، با استاد صلاح الدین سلجوقی دوست نزدیک و با استاد خلیلی و شاه عبداله بدخشی رفیق حجره و گرمابه و گلستان بوده و خود عمری دودچراغ و خونابه ی دل خورده و متاع کاسد معرفت اندوخته، و تا کنون هم باید او را از مغبونان آشفته ی بازار تاریخ شمرد نه از برندگان

جامعه ی بیداد گر فرهنگی ما هم منظر نشسته است تا ستایش او را نخست مثلن از زبان مدرس رضوی با محمد علی اسلامی ندوشن بشنودو ناگهان ملتفت شود که با فرزانه یی این همه کوشاو پر مایه معاصراست و گوشه ی چشم عنایتی به سوی او هم بیفگند ، نفرین بر این سالهای سترونی ، بی هویتی و قدرناشناسی

استاد فرزانه محمد صالح پرونتا سالها در راه گردآوری گوهران شعر های واصل رنج برده و فانوس نام و یا داین یکه سوار طریق حافظ عزیز را در حلقه ی عاشقان روشن نگاه داشته است و اینک دستآورد سالها تلاش جانکاه وی به همت فرزند صاحب نظر و دانشمندش محمد همایون پرونتا که گذشته از رهنمونی و ارشاد پدر خود نیز گردیده ی واصل است و به دست آرنده ی بخشی از سروده های لبریز از فره و فروغ او، دفتری بالنسبه کاملتر از سایه ی دست و جوهرکشف و شهود شاعرانه ی واصل به دست ما میرسد.

 

سلام بر آن پدروالاگهرو سلام بر این پسر خلف رهسپار راه پدر.

 

باید از ژرفای روان و قلب به محمد همایون پرونتا شادباش گفت و دستش را صمیمانه فشرد و جبین مردانه اش را بوسید که به یمن همتش بار دیگر خاطره ی واصل زنده میشود وجستارگرآن با شعر او آشنایی ژرفتری مییابند.

 

بختش همایون باد که تلاشش همایون است

 

برومند باش ای همایون درخت

 

واصف باختری

 

کابل بیست و هشتم دلو ۱۳۷۳ هجری شمسی


چشم جادویت.doc
Microsoft Word Dokument 49.5 KB
لیلی.doc
Microsoft Word Dokument 165.0 KB
زلیخا.doc
Microsoft Word Dokument 80.5 KB
ماه من.doc
Microsoft Word Dokument 143.0 KB
سمند.doc
Microsoft Word Dokument 70.0 KB
مینا.doc
Microsoft Word Dokument 114.0 KB
خاک میکده.doc
Microsoft Word Dokument 57.5 KB
شمشیر دوست.doc
Microsoft Word Dokument 112.0 KB
شهلا.doc
Microsoft Word Dokument 125.5 KB
بهانه.doc
Microsoft Word Dokument 958.0 KB
غوغای عشق.doc
Microsoft Word Dokument 24.5 KB
ساغر.doc
Microsoft Word Dokument 21.0 KB
هجر.doc
Microsoft Word Dokument 105.0 KB
وصل.pdf
Adobe Acrobat Dokument 69.0 KB
خنجر ببیداد.pdf
Adobe Acrobat Dokument 57.7 KB