! میدانم برادرم

که از خونِ عقیق رنگِ تن ات 

گردنبندی برای مادر

و دانه های تسبیح برای پدر

  آراسته ای       

**

چه میخواستی؟

خواستی عید را به  پدر تبریک بگویی؟

ویا به زیارت چشمان ِِمنتظر ِِمادر بروی؟

**

 !مبارک تان باد

عیدت مبارک پدر

روزه ات قبول مادر

پسرت را عیدانه بده 

هزار بوسه بزن به سر و ، رویش

**

! تو پدر

پسر را آهسته و آرام به آغوش بکش

هزار زخمِ عقیق رنگِ تن اش

هنوز خیلی تازه است

**

!مرهم بگذارمادر

مرهم بگذار  به تنِ پاره ، پارهّ ی پسرت

شستشو کن زخم های پسر را

از باران اشک هایت

**

نگذار پدر بگرید

پدر زخمی ست ، درد دارد

از شکیب اش

شکیبایی بخواه 

**

آه ! شکیب من

میدانم پاهایت را سوخته اند

میدانم از برادر پذیرایی نمیتوانی

"بمیرم به پا های سوخته ی تو "شکیب 

**

دردِ تنِ پاره ، پاره ی تو

" به جانم  " حامد  ِ   

!خدایا

صبر بده به مادر

**

و چراغانی کن

خاک پدر را از 

هزار خوشه عقیقِ پسرش

***** 

مرثیه از  : " سوما  نوری "واصل

به سوگ برادرش حامد نوری